آرشیو "داستان کوتاه"

قول سارا به معلمش

قول سارا به معلمش

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم...

ادامه مطلب ...
داستان شاخه گل خشکیده

داستان شاخه گل خشکیده

” قد بالای ۱۸۰و وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … تنها بخشی از توقعات و انتظارات من برای انتخاب همسر آینده ام بود .توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را یکجا می خواستم و حق مسلم خودم میدانستم .چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم...

ادامه مطلب ...
جای خالی طوبی خانم هم زیبا بود …

جای خالی طوبی خانم هم زیبا بود …

طوبی خانم که فوت کرد «همه» گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر...

ادامه مطلب ...
داستان زیبا و کوتاه عشق منطقی

داستان زیبا و کوتاه عشق منطقی

پسر جوانی عاشق دختری بود. دختر زیاد زیبا و قشنگ نبود، اما برای آن پسر جوان همه چیز بود. جوان همیشه خواب دختر را می‌دید که باقی عمرش را با او سپری می‌کند. دوستان آن پسر به او می‌گفتند: «چرا اینقدر خواب او را می بینی و به او...

ادامه مطلب ...